در این تحلیل جامع، به بررسی چگونگی تأثیر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی بر دسترسی افراد به آموزش عالی و دانشگاههای دولتی پرداخته میشود. بر اساس دیدگاههای یک جامعهشناس معتبر، اگر ظرفیت دانشگاههای دولتی و رشتههای برتر بیشتر در اختیار فرزندان خانوادههای برخوردار قرار گیرد، در واقع این سیاست ممکن است به جای کاهش نابرابری، روند بازتولید آن را تقویت کند. به عبارت دیگر، بخش عمدهای از یارانههای عمومی در حوزه آموزش عالی ممکن است به نفع گروههایی باشد که قبل از ورود به دانشگاه نیز از امکانات بیشتری برخوردار بودهاند، که این موضوع نشان میدهد دسترسی به آموزش عالی در کشور ما تا حد زیادی به وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوادهها وابسته است.
این وضعیت نتیجه مستقیم تفاوتهای عمیق در درآمد، وضعیت اقتصادی، نوع و کیفیت مدارس، میزان استفاده از آموزش خصوصی، کلاسهای کنکور و معلمان خصوصی است. به همین دلیل، سؤالی مهم مطرح میشود: اگر مواردی مانند کیفیت مدارس و امکانات آموزشی خصوصی کنترل شوند، آیا هنوز هم درآمد خانواده به عنوان یک عامل مؤثر در احتمال ورود به دانشگاههای دولتی و رشتههای برتر باقی میماند؟ پاسخ به این پرسش میتواند نشان دهد چه میزان از نابرابریهای فعلی به ساختارهای داخلی نظام پذیرش دانشگاه مرتبط است و چه میزان ریشه در ساختارهای گستردهتر اقتصادی و اجتماعی دارد.
بنابراین، نمیتوان تمام نابرابریهای موجود در دسترسی به آموزش عالی را صرفاً نتیجه فرآیند کنکور دانست. بلکه، این نابرابریها عمیقتر از آن است و نتیجه پیوند میان فقر، نابرابری اقتصادی، تفاوت در کیفیت آموزش مدارس، گسترش آموزش خصوصی و سازوکارهای پذیرش دانشگاه است. در نتیجه، سیاستهایی برای اصلاح این وضعیت باید بر کاهش تأثیر این عوامل و تقویت برابری فرصتها تمرکز داشته باشند تا عدالت آموزشی واقعی در کشور محقق شود و فرصتهای برابر برای همه اقشار جامعه فراهم گردد.