اثر «با کمال تأسف» نوشته بهرام صادقی، یکی از داستانهای کوتاه برجسته در ادبیات معاصر ایران است که در سال ۱۳۳۷ نوشته شده و در مجموعه «سنگر و قمقمههای خالی» در سال ۱۳۴۹ منتشر شده است. این اثر بهعنوان نمونهای از روایتهای نوین، نشاندهنده تمایزهای زبانی و ساختاری نویسنده در مواجهه با موضوعاتی چون مرگ و حقیقت است.
تاریخچه و انتشار اثر
نوشته اولیه داستان در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۳۷ نگاشته شده و در مهر همان سال در مجله صدف منتشر شده است. پس از آن، در سال ۱۳۴۹ در قالب مجموعه داستان «سنگر و قمقمههای خالی» توسط انتشارات کتاب زمان به چاپ رسید. این اثر در کنار دیگر آثار صادقی، جایگاهی خاص در ادبیات داستانی معاصر ایران دارد و نشاندهنده نگاه نوگرایانه و نگاه انتقادی نویسنده به مفاهیمی چون مرگ و حقیقت است.
طرح و ساختار داستان
داستان درباره مردی به نام «مستقیم» است که از کودکی شروع به ثبت تاریخ مرگ شخصیتهای بزرگ میکند. وی پس از مرگ دانشمندان، شاعران و بزرگان معاصر، به جمعآوری آگهیهای تسلیت و مرگ مردم عادی میپردازد. در مسیر این پژوهش، او به فکر مرگ خود و آگهیهای مربوط به آن میافتد. این روند نشاندهنده نگرانیهای انسانی درباره مرگ و زوال است که در قالب یک روایت مدرن و روانشناسانه ارائه شده است.
تحلیل و نقد
آذر نفیسی در نقد خود بر اثر، این داستان را نمونهای از ادبیات مدرن میداند که با تمرکز بر دیدگاه دانای کل، روایتگر ذهن تنها شخصیت اصلی است. او بر تقابل بین واقعیت و رویا تأکید میکند که در همتنیدگی این دو، مفهوم مرگ و حقیقت در داستان بهدرستی منعکس شده است. علاوه بر این، بررسی تطبیقی داستان «با کمال تأسف» و اثر هرمان ملویل، در قالب نظریه اگزیستانسیالیسم، نشاندهنده اهمیت و تاثیرگذاری این اثر در جریانهای فکری و ادبی معاصر است.
منابع و مآخذ
- صادقی، بهرام. (۱۳۸۸). سنگر و قمقمههای خالی. تهران: کتاب زمان.
- محمودی، حسن. (۱۳۷۷). خون آبی بر زمین نمناک. تهران: آسا.
یادداشتها
این اثر، علاوه بر ارزش ادبی، نشاندهنده توانایی صادقی در ترکیب ساختارهای داستانی نوین و مفاهیم فلسفی است که در قالب داستانهای کوتاه، توانسته است جایگاه ویژهای در ادبیات معاصر پیدا کند.