دوستان عزیز توجه فرمائید: بنده از سالیان خیلی دور به اکثر شهرها و استانهای کشور عزیزمان ایران کتابهای قدیمی چاپ اصلی فروخته ام و با توجه به اینکه خودم کتاب باز و اهل مطالعه میباشم با عشق و علاقه فعالیت در حوزه خرید و فروش کتابهای قدیمی را انجام می دهم و فقط بخاطر پول به اینکار مشغول نیستم و مفتخرم که همیشه مشتریها از کتابهایی که به ایشان داده ام راضی و خوشنود بوده اند و همین باعث دلگرمی و تشویق برای ادامه کار من بوده است.خواهشمندم در انتخاب کتاب، عکسها را ملاک قرار دهید. من کتاب ناقص و داری کسری صفحات به کسی نمیفروشم ولی توجه داشته باشید که کتابهای قدیمی متعلق به سالیان گذشته دور می باشد و داشتن خط خوردگی، مهر، امضا و نوشته یادگاری خودکاری، تاخوردگی، افتادگی گوشه برخی از صفحات، زدگیهای کوچک در عطف و جلد، چسب خوردگی جزئی و بعضا پارگی در کتابهای غیر اکبند ممکن است وجود داشته باشد که طبیعی هست، بعضی از کتابهای قدیمی تاریخ چاپ ندارند که بصورت تخمینی و حدودی تاریخ چاپ قبل از انقلاب ثبت شده است، در مورد کیفیت ها هم دوستانی که در کار کتاب و اصطلاحا کتاب باز و کلکسیون دار هستند کاملا آشنا میباشند، کیفیتهای ضعیف، متوسط، خوب، خیلی خوب، عالی، آکبند متعلق به کتابهای قدیمی میباشد که تفاوتهایی با کتابهای جدید دارد و نباید با کتابهای چاپ جدید مقایسه شود. در مورد هزینه ارسال سعی شده که هزینه ارسال ثبت شده بصورت عادلانه و متناسب باشد، لازم به ذکر است که هزینه کل ارسال علاوه بر هزینه ارسال بین شهری (مبلغی که اداره پست بصورت برچسب بر روی کارتن یا پاکت میزند) شامل هزینه های دیگری از قبیل خرید کارتن و بسته بندی، هزینه پیک جهت ارسال بسته به اداره پست و.... میباشد (که این هزینه های جانبی در رسید یا برچسب روی بسته ثبت نمیگردد) که پس از جمع کلیه مبالغ مذکور، درصورتیکه که از هزینه پرداختی خریدار بابت ارسال، مبلغی باقی مانده بود، به خریدار برگشت داده میشود. بهرحال تمامی تلاش این فروشگاه بر این است که کتابهایی با کیفیت مناسب و قابل قبول و مطابق با تصاویر تحویل خریدار گردد و از نظر من بهترین سرمایه یک کاسب، رضایت مشتری میباشد. به دوستانی که خیلی حساس هستند و از نظر کیفیتی، کتابی دقیقا مطابق با کتابهای نو چاپ جدید میخواهند توصیه میکنم به سراغ کتابهای قدیمی نیایند، بهرحال امیدوارم به لطف پروردگار همیشه بتوانم رضایت شما سروران گرامی را فراهم سازم. نام کتاب: خوب من نویسنده: ر اعتمادی مترجم: ...... تعداد صفحه: 424 سال چاپ: قبل از انقلاب نوبت چاپ: ...... ناشر: نو اندازه: جیبی نوع جلد: شومیز کیفیت: عالی کد شابک: ........ کد کتاب: VM140212122344 توضیحات: ثبت شده در ایسام درباره کتاب: حال که همه چیز تمام شده است . حال که مردمان کوچه و بازار تمام عقده های فروخفته خود را بر سر دخترک ترشیده خال ی کرده اند، بگذارید صادقانه در معبد عشقم اعتراف کنم شاید در قصههای اعتراف لکههای این گناه که همچنان بر دوشهای نازک من سنگینی میکند شستشو شود آه خدای من ! چه مردمان بدی داریم! چه مخلوقات بیرحمی آفریده ای! دلم می خواهد در این نیمه شب، در سحر روزه گیران همراه مناجات عاشقانت نفرین مرا در حق مخلوقات بی رحمت بپذیری و اشکهایم را روانتر سازی! دلم میخواهد تا خط پایان عمر، تا ابدیت جاوید برای او برای آن پسرک کوچولوی محبوبم اشک بریزم برای خوب من! خوب من! خوب من! من نمیدانم کی هستم؟ چی هستم؟ هدف از خلقت من دراین پهنه بیتفاهم چه بوده و در این موسم مرگ چگونه متولد شدم؟ پدر و مادرم چه گناهی کرده بودند که من باید بار گناهان آنان را با زشتی چهره و تلخی نگاه پس بدهممن هرگز برای ورود به این دنیای سیاه و تاریک اشتیاقی نداشتم، اما آنها مرا در مسیر باد عشق کاشتند و من رشد کردم و قد کشیدم، خودم را شناختم، میدانستم که هر وقت نسرینرا صدا میکنند من باید بله بگویم میدانستم که هر وقت صحبت از دختر زشتی به میان میآید که چهرهاش به موش و گردنش به غاز شبیه است من باید لبخند احمقانه ای بزنم و از محبتشان تشکر کنم برا ی من دنیا همیشه سیاه بود، همیشه کهنه و سنگین و عتیق بود، برای من فراسوی این دنیا، هیچ چیز نبود، نه طپش قلبی ، نه نگاه مهربانی ، نه اندوهی که به خاطرش دوستم داشته باشند من در تنهایی گهوارهام هرگز کلام محبت آمیزی نشنیدهام. در کودکستان دست محبت آمیزی بر گیسوانم احساس نکردم، در دبستان مسخره بودم هر وقت مردم مرا از دور میدیدند لبخندی پر از زهر و گاهی زهری بنام ترحم تحویلم میدادند! تنها همخوابه من در تمام بیست و هشت سال، سالهای رنج و اندوه و نفرت، ستاره ها بودند ستارههای قشنگ مهربانی که هر وقت مرا میدیدند مثل ستاره های زمین نگاهشان هرگز فرقی نداشت، آنها همانطور به من نگاه میکردند که به خوشگل ترین دختران و زیباترین پسران نگاه میکردند شبها در خلوت اتاقم پ، وقتی ترسان و لرزان از کوچه باز می گشتم، روی بستری می افتادم ، سیگاری آتش میزدم و به ستاره ها نگاه میکردم آنها با چشمان نقره ای و سیمای آرامشان مرا بسوی خود میخواندند بساحلی که هیچکس را با زشتی و زیبایی کاری نیست و من با بازوان گشوده، در مسیر باد، بسوی ستاره ها پرواز میکردم همچون پر کاهی بر روی موج! در آنجا بود که نفرت چشمها سرزنش دیدگان مردمان بیرحم این دنیا را چون کیسه سنگینی از دوش میانداختم و در لحظه های فراموشی خود را با ستارگان هم آغوش میساختم آه خدای من ! ایکاش در مسیر باد هرگز بازگشتی نبود هرگز رجعتی نبود! اما باز فردا از پس دیروز، من کتاب به دست، ترسان و لرزان از نگاه تحقیر آمیز مردم راه اداره را پیش میگرفتم
امتیاز کاربران به:
فروش خوب من ر اعتمادی
شما هم میتوانید در مورد این کالا نظر
بدهید.
برای ثبت نظر، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود
شوید. اگر این محصول را قبلا
از وردسا
خریده
باشید، نظر
شما به عنوان مالک محصول ثبت خواهد شد.
برای ثبت نظر، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید. اگر این محصول را قبلا از وردسا خریده باشید، نظر شما به عنوان مالک محصول ثبت خواهد شد.